X
تبلیغات
بنیاد مختومقلی فراغی
آخرين مطالب
پيوندها
ميرزا بيدل
ميرزا عبدالقادر بيدل که از ترکان برلاس بود، بسال 1054 در عظيم آباد هند تولد يافت و درعهد اورنگ زيب عالمگير نوادۀ بابر مورد اعزاز و احترام فراوان قرار گرفت. بر طبق معلوماتي که در یکي از منابع هندی خوانده ام اورنگ زيب ازوی خواهش مي کند تایک شهنامۀ تورکی بسرايد، اما بيدل به نسبت کبرسن از قبول آن معذرت مي خواهد.
اوبزرگترين شاعر سرزمين هند است که سبک هندی را با آثار پر- محتوا ومملو از تخيلات شيرين و انديشه های عرفاني و فلسفي خود غنا بخشيده وبه مدارج عالی تکامل رسانده و به لقب «ابوالمعاني» ملقب گرديده است.
بيدل که زبان مادريش ترکي بود بنابه خواست زمان آثارعظيم خودرا به زبان فارسي ایجادکرد، اما گاهي به زبان ترکي نيز شعر مي سروده است. داکتر عبدالغني دانشمند هندی در کتاب ارزندۀ خود بنام «احوال و آثار ميرزا عبدالقادر بيدل» که توسط مرحوم مير محمد آصف انصاری به دری ترجمه ودرسال 1351 هجری درکابل نشر شده مي نويسد: «علاوه برآن در ديوان کابل (در کتابخانۀ معارف) که بسال 1309 هجری قمری به خط غلام حسين کابلي کتابت شده، علاوه بر آثار منظوم و منثور فارسي 65 بيت که به زبان ترکي از طرف بيدل انشاد گرديده شامل مي باشد. درين جا تنها يک بيت از قصيده را ذکر مي کنم:
« ای تخت تيموری اوزره نا در
بو جمله غا حا فظ اولدی قادر»
ترجمه:
ای که بر اريکۀ تيموری چونان نادردوران تکيه زده ای، با قدرت و صلاحيت، شايستگي نگهباني آنرا داری. ظاهرا اين شعر درمدح یکي از شاهان تيموری سروده شده است.
کليات بيدل و ديوان اشعار او بارباردرهندوستان ويک بار نيز درمطبعۀ معارف کابل وغزلیات بیدل ازردیف الف الی ردیف دال در دورۀ سراجیه به طبع رسیده است. از دانشمندان افغانستا استاد صلاح الدين سلجوقي و ديگران پیرامون آثار و افکار بيدل کتب و مقالات زيادی نوشته اند. در اوزبيکستان اکادميسين پروفيسور ابراهيم مومنوف در اطراف انديشه های فلسفي بيدل کتابي نگاشته که معروف است. بيدل شناسي در ايران با کتاب ارزشمند دوکتورمحمد رضا شفيعي کد کني به نام «شاعرآيينه ها» و کتاب حسن حسيني به نام «بيدل، سپهری و سبک هندی» آغاز يافت. تاجايي که بنده معلومات دارم سالها قبل استاد سعيد نفيسی ضمن سفرخود درکابل هنگامي که برای ملاقات با دانشمند بزرگ مرحوم استاد هاشم شايق افندی شاعر و بيد لشناس معروف، به منزل شان آمده بود، استاد یک نسخۀ کليات بيدل را به وی اهدا مي نمايد. نمونه هايي از سخنان بيدل:
• بحر طبع من بيدل قلزم معانی هاست
مصرعي اگرخواهم سرکنم غزل دارم
• ميکند یک ديدۀ بيدار کار صد چراغ
روزن اين خانۀ تاريک بردل واکنيد
• بيدل تجد دی است لباس خيال من
گر صد هزار سال برايد کهن نيم
• موقع شناس عصيان ذلت کش خطا نيست
می حکم شير دارد در ماهتاب خوردن

• هرجا صلای محرمي راز داده اند
آهسته تر زبوی گل آواز داده اند
• ستم است اگرهوست کشد که به سير سرووسمن درا
تو زغنچه کم نه دميده ای دردل گشا به چمن درا
با استناد به آنچه گفته آمد، باید افزودکه سیاست فرهنگی بابریان هند مبتنی بر سعۀ صدرو مسامحه دربرابر اقوام، زبانها، ادیان ومذاهب دیگر زمینۀ رشد وبالندگی علوم وفنون ازجمله شعر وادب فارسی را مساعد ساخت. ازین رو بی سبب نیست که دانشمند ایرانی دوکتور ذبیح الله صفا در کتاب « تاریخ ادبیات در ایران » ضمن یادآری از شاعران بنامی که در کنف حمایه وتشویق شاهان و شاهزادگان بابری می زیستند یادآورمی شود: « بدینگونه باید پذیرفت که باروری ادب فارسی که بر اثر تشویق شاهان و شاهزادگان تیموری از عهد میرزا شاهرخ و پسرش بایسنقر آغاز شده ودر دوران پادشاهی سلطان حسین بایقرا در مرکز ادبی و هنری هرات به کمال رسیده بود، با پادشاهی جلال الدین اکبراز سر گرفته شد. » دوران جلال الدین اکبربااصلاحات و تجددی که او در زمینه های اجتماعی، سیاسی وفرهنگی براه انداخت، بخصوص با گامهای وسیعی که درراه انکشاف موسیقی وادب برداشت، کاملا متمایزاست. مثلا به دستور او بدون هیچگونه تعصب مذ هبی شاه اثر اسا طیری هند « مها بهارات » دردو مجلد قطور بزبان فارسی ترجمه شد ودر زمینۀ نزدیک ساختن مذاهب هنود با اسلام فعالیت هایی صورت گرفت.
در ایران و آذربایجان
ختایی
ترکان صفوی ایران نیز حامی شعر وادب فارسی بودند. مؤسس این سلاله شاه اسماعیل صفوی به هردو زبان شعر انشاد می کرد. دیوان اشعار ترکی او که با تخلص" ختایی "سروده شده درسال 1996 از نشر برآمده ست. به گفتۀ داکترصفا وی نامه هایی در1400 بیت سروده که بسال 1948 درباکو به طبع رسیده ودیوان اشعار تورکی اورا هم اکادمی علوم آذربایجان درسال 1966به نشررسانده است. به نوشتۀ آزاد رستموا درکتاب "سیرغزل درادبیات آذربایجان" ختایی بیشتر درغزلیات غنائی عاشقانه شهرت کسب کرده است. شعر وغزل عرفانی هم دارد. برخی ازغزلهای وی تماما بازندگی زمینی وواقعی پیوند دارد. یک بیت ازاشعارتورکی عارفانۀ وی:
مسجده وارمق نه حاجت، دیدیم ای زاهد مانا روح ایله زلفو آنین، کفرایله ایماندیرمانا
ازاشعار فارسی او: بازگرد ای جان که جسمم بی تو در افگندگی است مرده ای را باردیگر آرزوی زندگی است گرمنم اینجا، دلم آنجاست درخدمت مقیم گرچه زان حضرت تنم دوراست، جان دربندگی است پیش مهرعارضت مه خودنما گرشد چه شد هرچراغی را به قدرنورخود تابندگی است
یک بند ازتخمیس زیبای او برغزل مشهورحافظ: توآن گلی که خراب تو گلعذارانند اسیر بند کمند توشهسوارانند به بند دانه ودامت چومن هزارانند " غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب بادۀ لعل تو هوشیارانند "

درعهد صفویان تعداد شاعرانی که به ترکی وفارسی شعر می سروده اند کم نبوده اند، ازآن جمله سام میرزا عده ای از شاعران ذواللسانین این دوررا در کتاب « تحفۀ سامی » معرفی کرده است.

محمد فضولی
مقتدرترین شاعر ترکی سرای سدۀ دهم هجری محمد بن سلیمان بغدادی متخلص به « فضولی » میباشد که به قول داکترصفا ازطائفۀ بیات واصلااهل آذربایجان بوده وچون زندگانیش بیشتر دربغداد گذشته، به همین سبب به بغدادی شهرت یافته است. بعدازپیوستن بغداد درسال941 به قلمرودولت عثمانی، به دربار سلطان سلیمان قانونی پذیرفته شد وتا سال وفاتش بسال 963 درکمال اعزاز و احترام حیات بسربرد. فضولی بزبانهای تورکی، فارسی وعربی تسلط کامل داشته وعلوم متداولۀ عصرخود چون فلسفه، منطق، طب و ریاضیات را فراگرفته بود ودر هرسه زبان آثار زیبا وماندگاری ازخود بجا گذاشته است. کلیات فارسی او مشتمل برقصیده، غزل، قطعه، رباعی و یک ساقینامه بنام "هفت جام" به چاپ رسیده است. آثارتورکی او چون انیس القلب، بنگ وباده، صحبة الاثمار، حدیقة الشهدا ورساله ای بنام لطائف المعارف یا سفرنامۀ روح داردکه مناظره ای است میان روح وعشق ونیز رساله ای بنام رندوزاهد پرداخته که بسال 1275 درتهران چاپ شده است. مثنوی لیلی ومجنون اوکه به پیروی ازعلیشیرنوایی سروده شده، لطیف و مشهور است. به نوشتۀ دانشمند آذربایجانی آزاده رستموا " غزل آذربایجان باآثارفضولی به قلۀ رفیعی نائل آمد. طی قرنها مقلدین زیادی باسحر آثارفضولی تسخیر شدند... علت آن بیش ازهرچیزدرآن است که آثار وغزلیات فضولی ازجنبۀ بدیعی وبیان نسبت به آثارسایرشعرای ترک زبان خصوصا شعرای تورکی آذری برتری دارد.. فضولی طرفداروحدت وجود عرفانی بوده است. اودررسالۀ عربی خود موسوم به "مطلع الاعتقاد " با تیزبینی عالمانۀ خویش به تحلیل و نقد جریانات فکری، فلسفی و تصوف زمان خودمی پردازد ودراثارخود "هفت جام" ، "رند وزاهد"، "صحت ومرض" شرح بدیعی از اعتقادات عرفانی خودرا ارائه میدهد" .
او بدون تردید بعدازعلیشیر نوایی درزبان ترکی بزرگترین شاعراست که دیوانش باربار در با کو، ترکیه وسه بار در تاشکند به طبع رسیده و مورد قبول خاص وعام قرارگرفته است. نمونه های شعر او:
مارا هلاک غمزۀ خونریز کرده ای
تیغی عجب به کشتن ما تیز کرده ای
دل را نمی رسد زفرح پای برزمین
تا بسته اش به زلف دل آویز کرده ای
شدتازه داغ شوق توتا باغ حسن را آراسته به سبزۀ نوخیز کرده ای
ایدل به اهل زهد نداری ارادتی زین ناکسان خوشست که پرهیزکرده ای
بغداد را نخواست فضولی دلت مگر
کاهنگ عیش خانۀ تبریز کرده ای
چند بیت از غزلهای مشهورترکی او:
لبی نین نکته سیدن بیخبر در زاهد غافل
بو پنهان نکته نی بیر واقف اسرار اولندن سور
غمینگده شمع تک یاندیم، صبادن سورمه احوالیم
بواحوال شب هجران بنیمله یار اولندن سور
کوزوم یاشلیغلرین حالین نه بیلسون مردم غافل
کواکب سیرینی شب تا سحر بیدار اولندن سور
ترجمه: زاهدغافل، ازنکتۀ لب او بیخبر است. این نکتۀ نهان را از کسی جویا شوکه واقف اسرار باشد. دراندوه فراق تو چون شمع سوختم و آب شدم. حال زارمرا از باد صبا چه میپرسی، احوال این شب هجران را ازکسی بپرس که با من یاربوده- است. درغفلت خفتگان، از آنچه برچشمان اشک آلودم میگذرد چه خبردارند؟ سیرکواکب را ازکسی جویا شوکه شبانگاه تا صبحدم چشم برهم ننهاده وبیدار مانده است. بت نورسیم نمازه شب وروز راغب اولمیش بو نه د یندر الله الله ، بته سجده واجب اولمیش ترجمه: بت نورسیده ام شب وروز میل نمازدارد. خدایا، این چه دینی است که درآن سجده کردن بربت واجب آمده است.
درین باره که این شاعر والا مقام چرا کلمه ای مانند « فضولی » را به صفت تخلص خود برگزیده است باید گفت که کمینه چند دهه قبل در مقاله ای تحت عنوان " فضولی، محیط زندگی و شخصیت او"، ترجمۀ دوکتور خیامپور، درنشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، سال سوم، شماره های 1 – 2 خوانده بودم که به حوالۀ خوداوگفته شده بود، چون حریفان همیشه اشعار اورا باتخلص هایش یکجا سرقت کرده وازآنِ خوداعلان میکرده اند، شاعرمجبورشده تا برای جلوگیری ازآن، این تخلص را برای خود انتخاب نماید.
صائب تبریزی
شاعر نام آور دوران صفوی، ستارۀ درخشان سبک هندی، استاد مسلم غزل، سرایندۀ بیش از یکصدو بیست هزار بیت درزبان فارسی وصاحب دیوان بزرگ در زبان ترکی میرزا محمد علی صائب – صائبا میباشد. به گفتۀ مرحوم امیری فیروزکوهی درمقدمۀ دیوان صائب، او که مدت هفت سال زندگی خودرا در کابل، لاهور، آگره، دکن و برهانپورهندوستان سپری کرده، مورد تقدیر و احترام دربار بابریان قرارداشت و با میرزا احسن الله ملقب به ظفرخان متخلص به «احسن» حکمدارکابل در مراسم تاجپوشی شاه- جهان اشتراک کرده قصیده ای بدین مناسبت قرائت کرد و بنا به نوشتۀ منابع مختلف هندی به دریافت القاب وعناوین و مناصب نایل گردید وبعد برگشت به ایران عنوان « ملک الشعرا » به وی داده شد. به قول علی اکبر دهخدا در«لغتنامه» یک دیوان صائب به زبان ترکی است وبه قول امیری فیروزکوهی با حواله به منابعی که مورد استفاده او قرار داشته از دیوان ترکی او چند نسخه در ترکیه موجوداست. او میگوید: در منبعی که من دیدم تعداد اشعار دیوان ترکی او به بیست هزار تخمین زده شده است.
دوست محترم من پروفیسور دوکتورعنایة الله شهرانی که در ایالات متحدۀ امریکا مصروف تحقیقات علمی وادبی ونشر کتاب ها می باشد، طی مکتوبی به من نوشته بود که :من دیوان ترکی صائب را درسال 1966 در نزد یکی از ارادتمندان صائب- شاعرغزلسرا در سبک هندی آقای عبدالعزیز پورغنی دیده ام.
صائب طی اقامت چهارسالۀ خود درشهر کابل قصیدۀ غرایی در وصف این شهر سروده که خیلی شهرت دارد وما بیتی چند ازآن انتخاب وتقدیم خوانندگان محترم می نماییم :
خوشا عشرتسرای کابل ودامان کهسارش
که ناخن بردل گل می زند مژگان هر خارش
حساب مه جبینان لب بامش که می داند
که صد خورشیدرو افتاده در هرپای دیوارش
چه موزون است یارب طاق ابروی پل مستان
خدا از چشم شور زاهدان بادا نگهدارش دیوان صائب بارباردرایران، استنبول، هند ازجمله در بمبی ولکنهوچاپ شده است. در« دیوان صائب تبریزی » که به کوشش محمد قهرمان از طرف شرکت انتشارات علمی به چاپ رسیده، 19 غزل ترکی او نیز جاداده شده. ما مطلع دوغزل اورا طورنمونه از اشعار ترکی اوذ کرمی کنیم که به نوشتۀ محمد دیهیم مؤلف کتاب "تذکرۀ شعرای آذربایجان" از جملۀ پنج غزل تورکی اواست که توسط حمید سید نقوی (حامد) یکی از شعرای بلند پایه وفاضل معاصربه فارسی ترجمه ونشر شده است:
دوتولموش کونگلومی جام ایله شادان ایلمک اولمز
ال ایلن پسته نین آغزینی خندان ایلمک اولمز
ترجمه:
دل افسرده ام باباده شادان چون توان کردن دهان پسته را بادست خندان چون توان کردن
خط غباری، عارضین آیات قرآن ایله میش حسن صاحب شوکتین موری سلیمان ایله میش
ترجمه: جلوۀ خط عارضت آیات قرآن کرده است موررا حسن جهانگیرت سلیمان کرده است
داکتر شهریار
نام کامل این شاعرپرآوزه سید محمد حسین بهجت تبریزی می باشد که به نام « شهریار» شهرۀ آفاق گردیده است . او درسال 1281 در دهکدۀ خشکناب از توابع آزربایجان شرقی ایران متولد شد .تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خود به سر رسانید وآنگاه برای ادامه تحصیل به تبریز وسپس به تهران رفته شامل مدرسۀ عالی طب ( فاکولتۀ طب ) شد، اما در اثریک عشق نافرجام که منجربه تبعید ش ازتهران به نیشاپورگردید، به تحصیل پایان داد ودرسال 3101 به کار در دستگاه دولت شروع کرد.
شهریار بزرگترین شاعر ترکی گوی پس ازعلیشیر نوایی و مولانا فضولی و بزرگترین شاعرغزلسرا در زبان فارسی پس از سعدی و حافظ است . نیما یوشیج پدر شعر نو در ایران به یک دوست خود نوشته بود که «بایدبگویم شهریار» تنها شاعری است که من در ایران دیدم.»
مناسبات دوستانه میان شهریار و نیما یوشیج نهایت مستحکم و شگفت انگیزاست . او باخوندن «افسانۀ» نیما ، گرویده او می شود و به قصد دیدار با نیما به معیت دوست خود امیری فیروزکوهی به نقاط دوردست مازندران سفر میکند ، اما موفق به دیدن او نه می شود. منظومۀ « دومرغ بهشتی » که افاده کنندۀ جستجوی پروسواس شاعر و آیینۀ احساسات مملو از صمیمیت اونسبت به نیماست، داستان مرغی است تنها که بدنبال جفتی چون خود میگردد ، مرغی که از تبار او بوده، سرودی چون سرودهای او وروحی آزاده چون روح او داشته باشد...سرانجام پس ازانتظار طولانی، آن مرغ بهشتی به منزل شاعرمی آید و همان طوری که حسن پور زنجانی میگوید: و براستی ، لحظه ، لحظه ای باشکوه و فراموش ناشدنی است هم برای شهریار، هم برای نیماو هم برای شعر معاصر فارسی که درآن دوشاعر بزرگ، هریک به عنوان نمایندۀ شایسته ای ازدو فصل مشخص شعرامروز، آغوش به روی هم میگشایند. این صحنه- ایست که درآن غزل امروز، با شعر نیمایی آشتی می کند و مثنوی بر گونۀ شعر آزاد بوسه میزندوبار دیگر مضحک بودن جنگ و ستیز برسر قالبهارا، به رخ میکشد. بندهای شعر خیلی زیبا و دلنشین است .
جمشید علیزاده که کتاب : « گفتگو با شهریار» به اهتمام او به طبع رسیده در مقدمه ای که براین کتاب نوشته میگوید: « او بزرگترین شاعر دوزبانۀ سراسر تاریخ ادبیات ایران است و همین امراست که به او در میان بزرگان شعر این سرزمین جایگاهی خاص و منحصر می بخشد». نویسندۀ مقدمه پس از یک بررسی مختتصر اشعار عربی وفارسی خاقانی و سعدی و اشعار عربی مهناز دیلمی و ابونواس می نویسد: « همچنین با تفاوت های بنیادینی که از هرلحاظ میان زبان وادبیات عربی و ترکی وجوددارد؛ تاًکیدم صرفاٌ روی این نکته است که شهریار در بین شاعران ذولسانین ادبیات ایران تنها چهره ای است که در هردوزبان شاهکار آفرین ونقطۀ عطف بشمار می آید.»
شهریار ضمن گفتگویی با رادیو تبریز اظهار داشته بودکه ذوق وحساست ادبی خودرا بیشترمدیون مادر خود میباشد.مادرش باآن که سواد خواندن و نوشتن نداشته ، اشعار بسیار لطیف ترکی را به خاطرداشته و چون شعر لطیفی میخوانده می لرزیده و اشک می ریخته « ..این بودکه علاوه بروراثت، حال و هوای مادرم از کودکی درروح من منعکس شد. در4-5 سالگی اولین شعری که من حس کردم وبه ذائقه سپردم را مادرم خواند، این دو بیت ترکی بودکه هنوز درمغزمن صدا میکند و به نظر من از لطیفترین اشعار دنیا ست:
گئتمه ترسا بالاسی منده سنه سایه گلیم دامنیندن یاپوشوم منده کلیسایه گلیم یاکه سنگل گینه اسلامی گولوم ایله قبول یاکه تعلیم ائله من مذهب عیسایه گلیم
مضمون شعر چنین است: ای یار ترسازاده، دورنرو، من نیز چون سایه به دنبالت روانم. به دامنت می آویزم وبه کلیسا میروم. یابیا اسلام را بپذ یرویا به من بیاموزتا به مذهب عیسی درایم. او درجای دیگر میگوید: «مادرم روحا یک شاعر بود و من بیشتر جنبۀ شعریم را ازاو به ارث برده بودم. شعر ترکی زیاد سروده ام.»
شاعر اولین شعرخودرا به زبان ترکی در7 سالگی می گوید و در9 سالگی اولین شعر فارسی خودرامی سراید که یک بیت آن چنین است:
من گنهکار شدم وای به من مردم آزار شدم وای به من
او با بسیاری از شعرا وهنرمندان معا صرخود ازجمله ملک الشعرا بهار،عارف قزوینی ، امیری فیروزکوهی ، ا یرج میرزا، کمال الملک ، حبیب سماعی، ابراهیم صهبا ، نیمایوشیج ، صادق هدایت، فریدون مشیری، کسرایی، رضا براهنی ، دوکتورمحمد رضا شفیعی کد کنی ( م . سرشک )، سایه (هوشنگ ابتهاج )، نادر نادرپور، دکتر مرتضی رضوی نشست و برخاست و با مهدی اخوان ثالث ، سیمین بهبهانی،دکتر حمید مصدق و دیگران ملاقاتها داشته است .
شاعران ،دانشمندان و ادیبان ایران و خلق آذربا یجان اورا گرامی داشتند وبه آثار فارسی و ترکی او دل بستند. اودراولین کنگرۀ نویسندگان ایران به ریاست ملک الشعرای بهار شرکت داشت و « دومین کنگرۀ سراسری شعر ایران » در تبریز به ریاست اوتشکیل شد. در فروردین 1363 « کنگرۀ بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریاربه مناسبت هشتاد مین سلگرد تولد او» درتبریز برگزارشد.
داکتر شهریار که درسالهای آخرزندگی به تصوف و عرفان روی آورده ، تا حدودی گوشه گیر شده بود، نسبت بیماری در شفاخانۀ مهر تهران بستری شد . آیت الله خامنه ای که رئیس جمهور وقت بود، ازاوعیادت به عمل آورد. سرانجام داکترشهریار یکی از بزرگترین شاعران فارسی و ترکی به عمر 83 سالگی در27 شهریور سال 1367 در بیمارستان مهردرگذشت . در تشییع جنازۀ او تا آرامگا ه ابد یش«مقبرة الشعرای تبریز» بیش ازچهل هزارنفراشتراک داشتند ودرسراسر آذربایجان عزای عمومی اعلام شد.
محققان، شاعران، ومنقدان زیادی در ایران ، جمهوری آذربیجان و ترکیه پیرامون احوال و آثار این سخن سرای بزرگ مقالات زیادی نوشته وابراز نظر کرده اند. شهریار آثار بزرگ و ماندگاری در هردو زبان آفریده که ازنظر محققان، اکثریت آن بی بدیل و شاهکار به حساب می آید .ازآن جمله است :
- دیوان شهریار که باربار و یک بار هم در مجموعۀ پنج جلدی به طبع رسیده.
- « حیدر بابایه سلام » ( سلام به حیدر بابا ) به ترکی آزربایجانی که شاه -اثراو در زبان مادری قبول شده و باربار در ایران ، آزربایجان و ترکیه با شرح وتعلیق وترجمۀ حال شاعر نشر شده .
- «سهندیه » که بنام شاعر مشهور آزربایجان «بولود قره چورلو » بزبان ترکی سروده شده.
- « دو مرغ بهشتی » بزبان فارسی.
- « افسانۀ شب » به زبان فارسی .
- « هذیان دل » بزبان فارسی.
- «قهرمانان استالینگراد» به زبان فارسی .
- «پیام به اینشتین»به زبان فارسی.
- « تورکون دیلی » (زبان ترکی) قطعه ای بزرگ در بارۀ خصوصیا ت و افتخارات این زبان.
- « بهجت آباد خاطره سی » بزبان ترکی.
- « خان ننه » بزبان ترکی.
نظر شاعران ایرانی در مورد داکتر شهریار و آثار او:
ملک الشعرا بهار که با استادسعید نفیسی و پژمان بختیاری بر چاپ دیوان شهریارمقدمه نوشته اند، دربارۀ او چنین ابراز نظر کرده اند: « شهریار نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق است – ملک الشعرا بهار.»
«راستی حق اوراست که با سخنان دلکش خود ، دلهای آشفته را نیز درمان بخشد وهم پزشک تن وهم طبیب ] روان باشد – استاد سعید نفیسی.»
«زبان دلپذیر این شاعر پندار پرست، [ راوی ] دقیقترین افکار عاشقانه و حاوی زیباترین لطائف شاعرانه است. منظومۀ روح پروانۀ او تودۀ آتشی است که دل را از حرارت خویش می گدازد – پژمان بختیاری. »
نیما یوشیج پدر شعر نو درایران که منظومۀ مطولی مشحون از راز و نیازشاعرانه بنام «منظومه به شهریار» نوشته وبا نامۀ مختصری به شاعر تقدیم کرده است می نویسد:«چشمداشت عمده این است که این هدیۀ ناقابل را به منزلۀ برگ سبزی که درویشی به آستان ملوک تحفه میبرد، از دوست خود بپذیرید. این نمونۀ کار من نیست .این یک نمونۀ صفای من است. دوست شما نیما یوشیج».
دوکتور منوچهر رضوی:
زاولین شعر گرفتی لقب "مفخر شرق"
بیدقت بادیه نارفته همه فرزین بود
پارسی، ترکی وتازی همه دردست تو موم
کلک جادوی توازاین همه گوهرچین بود
سایه (هوشنگ ابتهاج):
• شهریارا توبمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا ، اندوهگسارا توبمان
• عروس طبع من ای"سایه" هرچه دل ببرد
هنوز دلبری شعر شهریارش نیست
بیژن ترقی:
زبان شعرتو از بارگاه الهام است که خود زجانب پروردگار می آید
مگربه خواب ببینیم شاعری چون تو فهیم و نادره در روزگار می آید
پژمان بختیاری:
اینجاست شهریاری واینجاست شهریار وان شاعر بلند سخن شهریار ماست
گلشن کردستانی:
شکوهی به پیشانی روزگاری جهان سخن را مگر شهریاری
فروغ ازتو خیزدمگر آفتابی هنر ازتو خیزد مگر شهریاری
مشفق همدانی طی قصیدۀ بزرگی که بنام ”معبد خورشید” خطاب به او نوشته:
شهریار پهنۀ پهناور اندیشمندی کز هنرتاج شرف برتارک شَعرانهاده
نی تراامروزتنها زیب دامن کرده،گوهر پارسی راگنج درگنجینۀ فردا نهاده
دوکتور محمد رضا شفیعی کد کنی ( م. سرشک ) درراه سفر به تبریز و نخستین دیدار با شهریاردرشعر «سرمنزل خورشید»:
نک بر در میخانۀ رندی که همه عمر
می جز ز خم خواجه ننوشید رسیدیم
در حضرت آن پیر که پشمینۀ حافظ
بر قامتِ جز او نبرازید رسیدیم
مهرداد اوستا : آن تازگی و جهش که درغزل شهریار وجوددارد،نه درغزل امیری وجوددارد ونه درغزل رهی، که اینها هردو از مهمترین غزلسرایان روزگار ما هستند .
بهمن فرسی مترجم «حیدربابا» به شعر فارسی : ..درتنۀ بیش و کم تناور شعر ایران درین قرن ، هیچ شعری را بلند یا کوتاه ، موزون یا بی وزن ، نمی توان نشان داد که نفوذ مستقیم و بی درنگش در اهل زبان ونه تنها اهل شعر به پای حید ر بابا برسد...شرمگینم که فارسی من ، در جای جایش ، آب روان شعرشهریاررا از بسترهایی سنگلاخ گذرانده است.
سپیده در مصاحبه با شهریار: من آزربایجانی نمیدانم، اما در تبریزکه بودم هرکه را دیدم گفت: ما درخانه یک قرآن داریم ویک « حیدربابا » وحید ر بابا به این طریق برای مردم آزربایجان ابدی وافسانه ای شده است.
شهریار در برابر این سوال که : استاد، زبان ترکی را در آیندۀ ایران چگونه می بینید، میگوید:
ترکی ، فارسی، عربی به تنهایی نمی تواند وجود داشته باشد. زبانها همه به یکدیگر وابسته اند و هریک به نحوی نقصی دارند. دردنیازبانی نیست که مستقل باشد. مثلادر زبان عربی آنقدر لغت ترکی هست که خودشان هم نمیدانند . برای نمونه «بلبل» در اصل ترکی است که آن را « بلبله » میگویند وبه صورت « بلابل » جمع بسته اند ، فارسی هم همینطور. درفارسی لغات ترکی زیاداست...البته درزبان ترکی هم واژه های فارسی و عربی وجوددارد. زبان مادری هرکسی برای خودش بیش از سایر زبانها شیرین است ، اما مهم اینست که نباید تعصب داشت.
ازسخنان شهریاردر بارۀ خودش و اشعارش :
باید ازحافظ آموخت.هفتصد سال بودکه حافظ تنها مانده بود.غزل در بن بست قرار گرفته بود، تا آنکه من آمدم.. اگرما از حافظ وسعدی تبعیت کنیم آن وقت میتوانیم به جایی برسیم. کاری که من کردم همین بود.حالا نه تنها به حافظ رسیدم، بلکه ازاوهم گذ شتم. حافظ دیگر” افسانۀ شب”. ” دو مرغ بهشتی” .”هذیان د ل” و ”ای وای مادرم” راندارد. علتش اینست که من از آنها نبریدم. من دنبال کارآنهاراگرفتم.
به جواب سوالات کیهان فرهنگی: منظومۀ «حیدر بابایه سلام» که امروزه ورد زبان تمام ترکهای دنیاست ، با چه انگیزه ای سروده شده؟
...مادرم روحا یک شاعر بود و من بیشتر جنبۀ شعریم را از او به ارث برده بودم . شعر ترکی زیاد سروده ام ... حیدر بابا هم اولین شعری است که مادرم با تأثیرات سحر انگیز خود موجب سرودن آن شد.
در ذیل نمونه هایی از اشعار شهریار برگزیده ازدیوان او تقدیم میکنیم:
• برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تومن سرکردم
عهد و پیمان تو باما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باورکردم
تو شدی همسراغیار ومن ازیارودیار گشتم آواره و ترک سرو همسر کردم
• آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی وبعدازمرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودترمیخواستی،حالا چرا
• برو که خرده گرفتن به عاشقان نه رواست که دست عقل تو از نخل عشق ما کوتاست تو شهریار، سخن را به آه می بندی که برنیامده از سینه آسمان پیماست
• فلک گو بامن این نامردمی و مر که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم
چو شهسوار فلک گر به نیزۀ زرین گلوی شب نشگافم بریده باد سرم

لحظه های هیجان آمیزی ازآمدن نیما به سراغ شهریار که در « دو مرغ بهشتی » تصویرشده است:
شبچراغان روشنگر شهر
رنگ و وارنگ ، دل می ربایند
لاله رویان به طرف خیابان
زیب و فر ، رنگ و بو می فزایند
آمد از گرد ره این مسافر
دخترانش به هم می نمایند
این همان شاعر آسمانی است!

دو بندازمنظومۀ ترکی « حیدربابا»:

« من سنین تک داغا سالدیم نفسی
سنده قایتار، گویلره سال بو سسی
بایقوشون دا ، دار اولماسین قفسی
بوردا بیر شیر داردا قالیب باغیریر
مروت سیز انسانلری چاغیریر...
ترجمه از اسماعیل فیروز ثمرین:
«مانند تو در کوهستان فریاد برآوردم
تونیز پژواک صدایم را به آسمانها برگردان،
ای کاش قفس جغدهم برایش تنگ نشود .
درینجا شیری در تنگنا مانده ونعره می کشد
و انسانهای بی مروت را به امداد می طلبد...

حیدر بابا گون دالیوی داغلاسین اوزون گولسون بولاغلارین آغلاسین اوشاقلارین بیر دسته گل باغلاسین یل گلنده ویرگتیرسین بو یانا بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا
ترجمه:
حیدر بابا خورشید همیشه پشتت را گرم نگهدارد همیشه چهره ات خندان و چشمه هایت گریان باشد.
بگذار بچه هایت یک دسته گل ببندند و چون شمال بوزد، آنرا به سوی ما پرتاب کنند شاید بخت خفتۀ من بیدار شود.

درترکیه
انشاد شعردردوزبان ترکی و فارسی اززمان مولوی رومی درسرزمین ترکیه که سابقا روم نامیده می شد وجود داشت، اما بعدا در اثر تشویق و حمایه سلاطین عثمانی افزایش یافت. سلاطین مقتدرعثمانی – سلطان سلیم و سلطان سلیمان هردو شاعران بنام در زبانهای ترکی و فارسی بودند. نمونه ای از اشعارسلطان سلیم:
درعاشقی دودیدۀ من چون گریستند خوبان خجل شدند وبهم خون گریستند ازغم بسوختند چودیدند حال من آنانکه برملامت مجنون گریستند درفکرم ای سلیم که چون گشت حال شان آنهاکه دورازآن لب میگون گریستند
نمونۀ کلام پسراوسلطان سلیمان که در هردو زبان شعرمی نوشت:
دیده ازآتش دل غرقه درآبست مرا کار این چشمه زسرچشمه خرابست مرا
طوریکه داکترصفا می نویسد، شاهان عثمانی حامی ادبا، شعرا ومنشیان ادبشناس بودند وباادیبان بزرگ نظیرجامی نیز مکاتبه داشتند. جامی به سبب عنایات خاصی که ازسلاطین عثمانی میدید، دفترسوم مثنوی" سلسلة الذهب" خودرا بنام بایزید کرد ودرآغازآن چنین یادنموده است:
مهبط العز و العلی سلطان بایزید ایلدرم شۀ دوران خاک یونان زمین ازاوگلشن جان یونانیان ازاو روشن
ودرمدح سلطان محمد فاتح اورا "شاه مجاهد غازی" نامیده است:
پیش شاه مجاهد غازی بکشا لب به نکته پردازی
امادرترکیه بزرگترین پیشگام درعرصۀ این سنت ، جلال الدین رومی- بلخی مشهور به مولوی یا مولاناست.
جلال الدین رومی- بلخی
خداوند گار بلخ جلال الدین محمد بن بهاؤالدین ولد از احفاد خوارزمشاهان بسال 604 هجری در بلخ زاده شده و در سال 672 در شهر قونیه ترکیه زندگی را پدرود گفته است. ترکیه درگذشته بنام کشورروم یاد می شد، ازین رومولانا به نسبت این که قسمت اعظم حیات خودرا درین سرزمین سپری کرده و آثار خودرا در آن جا نوشته و در همان جا دفن گردیده است، بنام مولوی رومی شهرت یافت. بنا به قول مؤلف دانشمند کتاب«نگاهی نوین به تاریخ دیرین تورکهای ایران» محمدرحمانی فر، مادر بهاؤالدین دختر سلطان محمد خوارزمشاه بوده وازهمین رو برخی ازمنابع مولانارا از جمله ترکان خوارزمشاهی به حساب آورده اند.
مولانا ازاعجوبه های تاریخ ادبیات دری بوده، باشاهکارهای بزرگ خود «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» شهرت جهانی بدست آورده است. شیخ بهاؤالدین عاملی، «مثنوی معنوی» اورا چنین ارزیابی میکند:
من نمی گویم که آن عالی جناب
هست پیغمبر، ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی
هست قرآنی به لفظ پهلوی
مثنوی او چو قرآن مدل
هادی بعضی و بعضی را مضل
اقتباس محترم محمد امین اوچقون از ص 6 مقدمه مثنوی طبع کابل ازروی چاپ ایران براساس طبع لیدن.
مثنوی ازنقطه نظر احتوای اندیشه های عرفانی و فلسفی و برخی اندیشه- های دائر به تکامل انسان، کتابی نادر وبی همتاست. طور نمونه به ابیات ذیل توجه کنید:
از جمادی مردم و نامی شد م وز نما مردم زحیوان سرزدم
مردم از حیوانی و آدم شد م پس که داند چون زمردن کم شدم
بار دیگر چون ملک پران شوم آن چه کاندر و هم ناید آن شوم
مولانا در لابلای مثنوی برخی مسائل خیلی مهم و مرکب فلسفی چون مسئله تضاد و وحدت دیالکتیکی اضداد را صدها سال قبل از هیگل چنان استادانه بیان میکند که خواننده ازآن به شگفت اندرمی شود، حتی برخی از محققان گفته اند که او زبان یونانی را نیکو میدانسته وبا اندیشه های فلاسفه یونان از نزدیک آشنایی داشته است.
مولوی از نما یند گان تصوف مبتنی بر ذوق و شوق و جذبه و احساس است و با آنکه یک عدۀ زیاد اندیشه های فلسفی را در آثار خود انعکاس داده است، معتقد است که به حق و حقیقت فقط از طریق مکاشفه و اشراق میتوان پی برد، نه از راه معقولات. بنا برآن عقل وخرد آدمی را درقلمرو عشق راهی نیست :
پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود
مولوی تمام انسان هارا از یک اصل میداند وهمه را جویندۀ یک حقیقت می شمارد وماهیت انسان را بالاتر از جنس و قبیله و معتقدات مذهبی ارزیابی میکند. او مثنوی را برای انسانیت – برای تمام انسانها سرده است. او اگر بعضا از قوم و قبیله ای نام می برد، بر اساس یک ضرورت مبرم این کاررا می کند. مثلا در جلد دوم کلیات دیوان شمس تبریزی رباعی 1187 را چنین می خوانیم:
بیگانه مگیرید مرا زین کویم در کوی شما خانۀ خود میجویم
دشمن نیم ارچند که دشمن رویم اصلم ترک است اگرچه هندی گویم یک بیت از مثنوی معنوی مولوی:
ترکجوشی کرده ام من نیم خام ازحکیم غزنوی بشنو تمام
مولانا درغزل 1318، صفحۀ 489، جلد 1 کلیات شمس تبریزی میگوید: من ترکم و سرمستم، ترکانه سلح بستم درده شدم و گفتم، سالار سلام علیک غزلهای شماره 1183،1362، 1363، 1382، درترکیب خود ابیات زیبای ترکی دارد. ونیز ازو است: نیمیم زترکستان، نیمیم زفرغانه و: ترکی همه ترکی کند، تاجیک تاجیکی کند من ساعتی ترکی شوم، یک لحظه تاجیکی کنم
به گفتۀ برخی ازمحققان دربعضی از منابع در متن این رباعی بجای کلمۀ «هندی» کلمه «دری» »آمده است. برطبق نظر پژوهندگان احوال و آثار مولانا او این رباعی را به جواب کسانی که وی را بیگانه در دیار خود می دانستند که به زبانی بیگانه برای آنها شعر می سرود، به دفاع از خود نوشته است.
محمد حلیم یارقین در مقدمه ای که بر ترجمۀ 162رباعی مولانا توسط دوکتور شفیقه یارقین نوشته و بسال 1376 درکابل نشر شده، به حوالۀ یک منبع می نویسد : غریبی نویسنده وشاعر خوش قریحۀ آزربایجان در تذکرۀ ترکی خود بنام «مجالس شعرای روم» که در زمان شاه طهماسب صفوی در شهر تبریز به رشته تحریرکشیده، دربارۀ شاعران ترکی سرای زیادی معلومات می دهد واز جمله مولانارا نیز در جملۀ ترکی سرایان معرفی کرده از اشعار فارسی، فارسی – ترکی ملمع او نمونه ها ذکر کرده که ازآن جمله دو بیت ذیل را می آوریم:
دانی چرا به عالم یالغیز سنی سیورمن
چون دربرم نیایی اندر غمت اولرمن
روزی نشست خواهم یالغیز سنین قاشیندا
هم سن چاخیر ایچرسن، هم من قومیز چیلرمن
ماهی چوشمس تبریز غیبت نمود گفتند
ازدیگری نپرسید، من سویله دیم آریرمن
بزرگترین شاعر فارسی گوی و ترکی سرای معاصر داکترمحمد حسین شهریار میگوید:« مولوی را نمیتوان تنها شاعر نامید، بلکه اورا بزگترین متفکر میدانم. من حافظ و سعدی و مولوی را نبی هم میدانم.»

در ترکستان

عبیدی
زمانی که سلاله بابر د رهندوستان و حدود افغانستان امروز حکمروایی داشتند، در ترکستان سلاله شیبانیان ترک اوزبیک براریکه حاکمیت قرار گرفته بودند. سلاطین شیبانی نه فقط در ترویج شعر وادب وحمایت ازاهل دانش و فرهنگ همت می گماشتند، بلکه عده ای ازآنان منجمله اساسگذار این دولت محمد خان شیبانی وعبیدالله خان شاعران بااستعدادی بودند. مؤرخان وتذکره نویسان درمورد مقام شاعری واشعارمحمد خان شیبانی، عبیدالله خان متخلص به عبیدی و سلطان محمودخان پسر یونس خان معلومات زیاد داده اند.
عبیدالله بهادرخان متخلص به«عبیدی» پادشاهی دانشمند و دانشپرور و درعین حال از قریحه شعری عالی برخورداربود. نسخۀ خطی منحصر بفرد
کلیات اشعار«عبیدی» که درفوند نسخ خطی کتابخانه انستیتوت شرقشناسی ابوریحان بیرونی مربوط اکادمی علوم اوزبیکستان باشماره 3931 نگهداری میشود، گواه زندۀ طبع وقاد و توانمندی او در سرایش شعر میباشد.
کلیات عبیدی که با تذهیب برخی صفحات، به خط نستعلیق زیبا نوشته شده ونزدیک به 700 صفحه را دربر میگیرد، متشکل از سه قسمت است . قسمت اول شعرهای فارسی است که غزلیات وبیش از دوصد رباعی ، قطعات و یک تعداد ابیات را احتوا میکند. در قسمت دوم کلیات هشت غزل و چند فرد عبیدی به زبان عربی جاداده شده. قسمت سوم عبارت از اشعار ترکی شاعراست که در بخش اول آن «حکمت ها» که به تأسی از شیوۀ مخصوص عارف بزرگ خواجه احمد یسوی پیشوای طریقه « یسویه » دراوزان هجایی سروده شده وتعداد آن به 200 قطعه می رسد جاداده شده و دربخش دوم، دیوان اشعار او که مرکب از غزلها، رباعیات، قطعات وتک -بیت ها به ترتیب الفبامیباشد، قرار دارد. رویهم رفته اشعار فارسی عبیدی بخش قابل ملاحظۀ کلیات را دربر میگیرد.
عبیدی پادشاه مقتدرترکستان، گرویده طریقتهای «یسویه» و«نقشبندیه» بودوباسید احمد بن جلال الدین معروف به مخدوم اعظم کاسانی – دهبیدی که بعداز خواجه عبیدالله احرار، خلیفۀ بزرگ و با بیش از 28 رساله خود نظریه پرداز و یکی از مروجین این طریقت می باشد، مناسبات دوستانه وخیلی نزدیک داشت. مخدوم اعظم مؤلف « رساله بابریه » که با ظهیرالدین محمد بابر نیز علایق دوستانه داشت، یک عده رباعیات ویک غزل فارسی عبیدی را دائر به تعلیمات نقشبندیه شرح نموده و درک عالی اورا از اصول تصوف ودقائق عرفانی ستوده است. این جانب شرح این رباعیات را به زبان اوزبیکی ترجمه کرده، در جریدۀ "ملی تیکلنیش " ونیز در کتاب" تصوف وانسان " خود به نشر رسانده است. نمونه کلام عبیدی :
- ای آفتاب حسن برافگن زرخ نقاب تا آفتاب روی توبینیم بی حجاب
- ای شیخ مقید کرامات نه ایم دربند خیالات و مباهات نه ایم
اسباب علامات کرامات مپرس کاندرپی اسباب کرامات نه ایم
- آشفته منینگدیک سنگا ای یا ر تاپیلمس
کونگلوم کبی زلفونگغه گرفتار تاپیلمس
ترجمه :
در عشق تو چون من دلداده ای آشفته را نمیتوان پیدا کرد و دلی که چون قلب من اسیر زلفانت باشد ، وجود ندارد.
مشرب نمنگانی
یکی ازشعرای بنام نیمۀ دوم قرن 17 ترکستان شاعر وارسته ، هم نفس عمادالدین نسیمی و منصور حلاج، بابا رحیم مشرب نمنگانی مشهور به شاه مشرب است که با اشعار لطیف و دل انگیز خود درترکی و فارسی به قلب و روح علاقمندان درآسیای میانه و افغانستان راه گشوده است. اشعار عارفانه اومتأثر از فلسفۀ «وحدت وجود» ودر عین حال انعکاس دهنده اندیشه های عرفانی ابن عربی و منصور حلاج است .
تجلی خدا در کوه طور، مصلوب شدن عیسی، به دار آویخته شدن منصور و آرزوی رسیدن به شهادت در راه حق، در اشعار او بار بار به چشم می خورد. او مرید یکی از احفاد مخدوم اعظم مشهور به « آفاق خواجه » بود که در کاشغر مرکز ترکستان شرقی در رأس حاکمیت قرار داشت. او این پیشگویی مرشد خودرا که سرانجام بدست شخصی ینام محمود خان در بلخ جام شهادت خواهد نوشید، پیوسته با مباهات وخرسندی یاد آوری می کرد.
قانیم نی توکرایرمیش بلخ شهریده محمود خان
تقدیر ازل بولسه نیلای انگا بیرمای جان
ترجمه : دربلخ محمود خان خونم را خواهد ریخت ، اگر سرنوشت ازلی این باشد ، چه کنم اگر جان نه سپارم.
بابارحیم مشرب طبعی وارسته ازعلایق داشت وحیاتی قلندرانه بسرمیبرد وباروحانیان قشری و زاهدان ریائی آشتی ناپذیر بود و پیوسته در اشعار خود بر آنان می تاخت و با شیوه ای طنز آمیز ماهیت آنان را برملا می ساخت. راویان، اورا در قطاراولیاءالله قرارداده، پیرامون کرامات صادرشده ازوی سخنانی گفته اند. اما طوری که ازلابلای اشعارش برمی آید ، او به علوم دینی و دقائق احکام قرآنی وارد بوده، تاریخ انبیا ، تصوف و نیزعلوم ادبی را نیک می دانسته است.
برخی از اشعار مشرب آمیخته با شطحیات است یعنی افادۀ حالاتی که درمواقع جذبه و هیجانات ناشی از عقیدۀ وحدت، به صوفی دست میدهد وظاهرا خلاف شرع می باشد و بعضا منجر به قتل صوفیانی چون منصور و نسیمی گردیده است. به مثال های زیرین توجه کنید:
نیم موسی نقاب از چهره بردار نمی آید خوشم این « لن ترانی»
توضیح: در کوه طور هنگامی که حضرت موسی از خدا خواست تا خودرا به وی نشان دهد ، در جوابش گفته شد که « لن ترانی » یعنی هرگز مرا نخواهی دید.
« لن ترانی » برسر دشت تو نخل « ایمن »است
«خرّموسی» رفتم و «إنی أناالله» آمدم
توضیح: اقتباس از آیت قرآنی« ...خرّ موسی صعقا» یعنی موسی بی هوش افتاد. «انی اناالله» یعنی به تحقیق من خدای یگانه ام.
- سر به جیب خویش بردم از عدم باز آمدم
مظهر ذات الستم یک تن اوتاد آمدم
- در چشم اهل عالم صوفی وشم به ظاهر
سیرت طراز ماهان اندر لباس موسی

ای جبرئیل ییغ ایندی اوزینگ نی پرینگ کویر بی درد سن، فرشته سن و عشق دین یراغ
ترجمه: ای جبرائیل حالا خودرا نگهدار که پروبالت می سوزد ، زیرا توفرشته ای و از سوزو درد بی خبر وبا عشق بیگانه ای.
یا صمدانی ترک ایتیب یا صنمیم دیس موکین عیش وسرورنی قوییب یا که غمیم دیسام موکین
ترجمه: آیا می شود ذکر« یا صمد ا» را ترک گفته بجای آن « یا صنما » بگویم و با پشت پا زدن به عیش و سرور باغم و اندوه خویش هم نفس شوم .
سرانجام با با رحیم مشرب این غواص قلزم وحدت در سال 1711 م براساس فتوای گروهی از روحانیان قشری به دستور محمودخان حاکم در شهر بلخ به شهادت رسانیده شد. قبر اول او در بلخ در کنار مزار جوانمرد قصاب قرار دارد وآرامگاه اصلی اودرشهراشکمش ازمربوطات ولایت تخارواقع است.
قسمتی از اشعار شاه مشرب بابیان زندگی افسانه آمیز او در تاشکند و مطابع هندوستان به طبع رسیده ومجموعۀ اشعارش دوبار، باردوم یکجا با زندگی- نامۀ او در حجم قطور به اهتمام و تدوین جلال الدین یوسپوف درتاشکند بسال 2008 حلیه طبع پوشیده است.
از 350 مین سال تولد مشرب به سال 1992 در اوزبیکستان تجلیل به عمل آمد. در افغانستان نیز بدین مناسبت از طرف انجمن فرهنگی نوایی منتخبی از اشعار دری واوزبیکی او بنام « گزیده ای از اشعار مشرب » یکجا با پرتریت ومختصر ترجمۀ حال او به اهتمام عبدالله روئین ومقدمۀ رئیس اتحادیۀ نویسند-
گان بلخ صالح محمد خلیق با عنوان « انسانی وارسته از تبار رندان » در مطبعه دولتی بلخ به طبع رسیده است.
در وادی فرغانه
امیری و نادره
درسده های 18 و 19 منطقۀ وسیع ترکستان به سه قلمرو مهم – بخارا ، خیوه و قوقند منقسم شده ، توسط سه سلالۀ ترکی اوزبیکی اداره می شد . پدر آخرین امیر بخارا امیرعبدالاحد خان متخلص به عاجز نه فقط مشوق شعرا بود بلکه خود نیز از قریحه شعری خوبی بهره داشت.
امیر عمرخان متخلص به امیر یاامیری که بر وادی فرغانه و متعلقات ان حکمرویی داشت ، شهر قوقند را به مرکز تجمع علما ، شعرا و اهل فضل و هنر مبدل ساخته بود . او و همسر زیبایش ماهلر آییم مشهور به نادره بیگیم متخلص به نادره هردو شاعرانی ورزیده وصاحب دیوان در زبان ترکی و فارسی بودند.
بعد از وفات امیر عمرخان با هجوم امیر نصرالله پادشاه بخارا ، ملکه فرغانه – نادره بیگم باآن همه فضل و کمال خود درسال 1842 باکمال قساوت به قتل می رسد .
مجا لس امیرعمرخان امیری و نیز محافل نادره بیگم در مصاحبت با شاعران و ارباب سخن برگزار می شد . اویسی شاعرۀ مرغینانی مصاحب دائمی نادره و مربی فرزندانش بود. فضلی نمنگانی که سردسته شاعر ان دربار به حساب می رفت ، در تذکره منظوم خود"مجموعة الشعرا" نام عده زیادی از شاعران و شاعره های آن دوررا بانمونه های اشعارشان ذکرکرده است که ما نمونه کلام یک تن از آنان- محزونه راکه فضلی با وی در شعر ترکی مشاعره داشته ، ذکر می کنیم . به روایت فضلی روزی بیت ذیل به قلم محزونه به دست او میرسد:
دل محزون به سرانگشت قضا در گره است
یارب این غنچۀ نشگفته کجا بگشاید
فضلی به جواب او این بیت را می نویسد و می فرستد:
ابرتا زار نه گرید نکند خنده چمن
غنچۀ تنگ تو از شبنم ما بگشاید
لیکن به گفتۀ مولف کتاب : محزونه از سر عفت خاموش میماند وحرف نمیزند .
نمونۀ کلام امیری:
هرکس خبرازفضل و هنرداشته باشد سر برخط تسلیم اگر داشته باشد
زاهد نه شوی قابل درگاه امیری هرچند دعای تو اثر داشته باشد
- قاشینگغه تیکوزما گیل قلم نی
بو خط بیله بوزماگیل رقم نی
بتخانه لر ایچره هیچ ترسا
بیر کورمه دی سین کبی صنم نی
ازنادره :
- هزار دست هوس کوته است زان دامان
معین است که نتوان گرفت دامن جان
- ای زلف سیاه تو شبستان محبت
انوار جمالت مه تابان محبت
- کیل دهرنی امتحان ایتیب کیت سیر چمن جهان ایتیب کیت مقصد نه ایدی جهانه کیلدینگ کیفیتی نی بیان ایتیب کیت
درافغانستان
درخراسان باستانی وافغانستان کنونی، ازدوران سلطنت تیموریان دانشپروروادامه- دهند گان حکومت آنان- بابریان هند، سنت پسندیدۀ شعرسرایی درهردو زبان رائج بود. طوریکه یادآور شده بودیم، پیش کسوتان این عنعنه علیشیر نوایی، حسین بایقرا ولطفی هروی بودند. به تاًسی ازین شیوۀ مقبول، شاعران زیادی به هردوزبان دری وترکی شعر انشاد کرده و تا کنون نیز آنرا ادامه میدهند.
در افغانستان تعداد شاعرانی که درین ساحه قریحه آزمایی کرده اند خیلی زیاداست. ترکان افغانستان بخصوص اوزبیکان، زبان دری راخوب میدانند وتوانسته اند آثارماند- گارگرانبهایی بیافرینند. ما برخی از شاعران ذواللسانین این سرزمین را معرفی میکنیم.
نیازی بلخی
این شاعر پراستعداد درشهر بلخ میزیسته ودر همانجا زندگی را پدرود گفته است. اشعاراوبسیارسلیس وروان، کلمات و اوزانیکه بکار میبرد، آهنگدار وپرطنین است. سالها قبل دیوان اشعارترکی وفارسی اورا ازنظر گذرانده نمونه هایی ازآن اقتباس کرده بودم. لیکن افسوس که فعلا آنهارا دراختیارندارم، لذا با ذکر چند بیت از یک غزل شوخ ترکی اوکه به خاطردارم بسنده میکنم:
مطرب رباب چالدی، گورگوممه بولدی قالدی
قیغو قاچیب اویالدی، گورکوممه بولدی قالدی
آیینه آلدی تیزگه، کوب ناز قیلدی بیزگه
یوزآفرین بو قیزگه، گورگوممه بولدی قالدی
مشاطه اوردی ساچین، پیشانه چین ماچین آچتی کولیب قولاچین، گورگوممه بولدی قالدی
ترجمه: مطرب دست به تارهای رباب برد و با آهنگ افسونگرآن،هنگامه بپا کرد وغم و اندوه را ازدلها زدود ومتواری ساخت.
هزارآفرین به دلدارزیبا که با نازوعشوه، آیینه روی زانو گذاشت و با کرشمه وادای شورانگیزخودهوش ازسرم ربود ودلم را اسیر خود گردانید.
نادم قیصاری
میرزا محمد یحیی متخلص به «نادم» که اصلا از قیصاربود بسال 1248 درشهر میمنه زاده شد وبسال 1328 زندگی را پدرود گفت. اوبه زبانهای فارسی و ترکی شعرمی سرود و به صفت یک شخصیت دانشدوست وشاعرتوانا مورد اعزازواکرام قرارداشت وجوانان را به آموزش و سرود شعر تشویق وترغیب میکرد.
نادم قیصاری باشعرای معاصرخودچون نظرمحمد نوا، ابوالخیرخیری و غلام محمد خدیم سرپلی روابط وعلایق ادبی داشت ودرمحافل علمی وفرهنگی اشتراک میکرد. قسمتی از اشعاراودرسال 1330درمطبعه دولتی فاریاب از نشر برآمده است.نمونه کلامش:
به جان دردتودرمان می فروشد به دل داغت گلستان می فروشد
شود گر آگه از سر دهانت نگینش را سلیمان می فروشد
بجز«نادم» طرب را با غم عشق کدامین خانه ویران می فروشد
- کوزلرینگ عین عتاب و قاشلرینگ دور موج ناز
ای گوزل تانگ یوق اگرنازینگ عتاب اوستینده دور
ترجمه:
درحالی که ابروانت نازو کرشمه می فروشند، از چشمانت عتاب نموداراست. ای نازنین، مگراین نازوادا بخاطرعتاب عشاق است.

منبع: www.babur.org

+ نوشته شده توسط محمد قجقی در پنجشنبه 1389/07/01 و ساعت 10:56 |
درباره ما

وبلاگ رسمی بنیادمختومقلی فراغی

اسامی هیئت مؤسس به ترتیب الفبا
1- دکتر رحمت قاضیانی
2- محمد قجقی
3- مهندس عبدالمجید قزلجه
4- نورمحمد نمازی
5- عبدالرحیم نیازی ساعی


نويسندگان
موضوعات
آرشيو

All Rights Reserved by pyragy.Blogfa.com © 2010

Design By: www.NovinWebGostar.com

 RSS